فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۵۹

کسی از کجا غصه بر دل نشیند

که با شوخ شیرین شمایل نشیند

نمیرد چه سان آه فرهاد بی‌دل

که شیرین به خسرو مقابل نشیند

عجب دارم از ناقه مجنون نگردد

چو لیلی‌وش من به محمل نشیند

چنان گریم از هجرت ای نور دیده

که مژگان من نیز در گل نشیند

خدنگ افکنی هر زمان سوی صیدی

خدنگت مرا کاش در دل نشیند

نشیند به اغیار دلدارم آسان

به خاقان دلداده مشکل نشیند