ز رفتن تو مرا دوش کار شیون بود
من از جدایی تو مردم این چه رفتن بود
شب فراق تو از اشک لالهگون ای سرو
کنار دامن من جویبار و گلشن بود
مرا ز لعل تو جز بوسه کام دل نبود
بگفتمت صنما آن چه در دل من بود
ز شوق بوسه به دستم زنم که این روزی
به دامن گل نوخیز پاکدامن بود
ز دست سرو قباپوش این چنین خاقان
شده است چاک مرا جامهای که بر تن بود