فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۳۰

نسیم از بوی گل عنبرفشان است

زمین امروز رشک آسمان است

هوا مشاطه خوبان باغ است

چمن جولانگه سرو چمان است

نشسته دزد غمزه در کمین است

خدنگ ناز مژگان در کمان است

به تیغت آب حیوان گر نهان است

چرا عمر خضر از وی عیان است

مگر آمد به پایان دور گردون

که گلشن چون نهشت جاودان است

از آن شیرین زبان گویم حکایت

کسی کاو در سخن شیرین زبان است

چو خاقان در ره عشق تو شد پیر

مخور غم جان من بختش جوان است