آن کعبه نخواهم رفت چون کعبه من آن کوست
آن قبله نخواهم دید چون قبله من آن روست
گردیده دماغ جان خوشبوتر از آن کاکل
آن کاکل مشکینت گویا گل عنبربوست
لعل لب جانان است یا پسته خندان است
یا درج عقیق است این یا غنچه تو بر توست
افتاده گره در کار زاین سان که سیهروزم
والله از آن چشم است بالله از آن ابروست
خاقان ستمدیده روزان و شبان گوید
یاران چه کنم یارم بیحرم بتی بدخوست