قامت موزون تو قد صنوبر شکست
خنده شیرین تو قیمت شکر شکست
ماه قصب پوش من طرفه کله برنداشت
زلف سمنسای او غالیه تر شکست
طره پرچین او بوی ز سنبل ببرد
کاکل مشکین او رونق عنبر شکست
از می ساقی مست بوته نمودم بسی
باز از آن لب مرا توبه دیگر شکست
چون به غضب برنشست آن شه خوبان به تخت
افسر خاقان گرفت بر سر قیصر شکست
چاک نگردد چه سان سینه که آن ترک چشم
از مژه در وی بسی دشنه و خنجر شکست
ساقی بیرحم چون دور به خاقان رسید
هم می پیمانه ریخت هم خم و ساغر شکست