بر رخ چون ماه برافکن نقاب
تا نشود رویسیه آفتاب
حاجت میخانه و پیمانه نیست
مست می عشق نخواهد شراب
گریهکنان دیده ز سوز جگر
اشکفشان بر سر آتش کباب
گوش بده تا شنوی از دلم
در غم خود ناله چنگ و رباب
عشق تو جا در دل ویران گرفت
منزل گنج آمده کنج خراب
منع مکن از سر راهت مرا
صبر ز شکر نتواند ذباب
خواب حرام است به خاقان دگر
زآن که شده نرگس تو نیمخواب