نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۶

گرفت تا نفسم ارتفاع اختر آه

به هفت خوان فلک دیده عرض لشکر آه

غم تو در قفس سینه ام چو داغ جگر

نهد ز غنچه ی دل بیضه ی سمندر آه

به پای رقص شرر قطره های خون برخاست

شکست بر رگ دل تا غم تو نشتر آه

رسید از رقم منشیان شعله ی شوق

به مهر داغ تو طومار در دو محضر آه

فلک به پنجه ی خورشیدم از ره تعظیم

زند اتاقه ی مد هلال بر سر آه

اگر هلاک تو کردم به داغ آتش هجر

دمد ز تربت من چو گیاه محشر آه

سحاب شعله کند آبیاری اش نورس

مرا که کشت امید است سایه پرور آه