گرفت تا نفسم ارتفاع اختر آه
به هفت خوان فلک دیده عرض لشکر آه
غم تو در قفس سینه ام چو داغ جگر
نهد ز غنچه ی دل بیضه ی سمندر آه
به پای رقص شرر قطره های خون برخاست
شکست بر رگ دل تا غم تو نشتر آه
رسید از رقم منشیان شعله ی شوق
به مهر داغ تو طومار در دو محضر آه
فلک به پنجه ی خورشیدم از ره تعظیم
زند اتاقه ی مد هلال بر سر آه
اگر هلاک تو کردم به داغ آتش هجر
دمد ز تربت من چو گیاه محشر آه
سحاب شعله کند آبیاری اش نورس
مرا که کشت امید است سایه پرور آه