نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۰

هر که زعمر پرسدت لب بگشا که همچنین

هر که زجان سخن کند لب بگشا که همچنین

شأن نزول آیه ی رحمت اگر ادا کنم

تکیه به دوش خویش ده زلف دو تا که همچنین

بست و گشاد چون بود قفل در بهشت را

حلقه نما و باز کن بند قبا که همچنین

هر که ز رنگ و بوی گل با تو برآورد نفس

چهره نما که زین نشان تکمه ی گشا که همچنین

هر که زعمر و جلوه اش با تو سخن سرا شود

جانب خسته جان خود گرم بیا که همچنین

از ظلمات و آب خضر آنکه نموده پرسشی

جلوه گشا که همچنین جلوه نما که همچنین

هر که ز محشر و بهشت از تو حدیث وا کند

زلف بتاب و جلوه کن جانب ما که همچنین

گر تو سخن کنی دو چون می گذرد ز جان کسی

نورس ساده دل کند روح فدا که همچنین