ای بر لب تو خال سیه مهره دار حسن
صاحب رقم ز سبزه خطت بهار حسن
مرکز خبر زگردش پرگار می دهد
بر نقطه های خال تو باشد مدار حسن
مانند آب گوهر غلطان که مطلب است
با خود نداده است ز شوخی قرار حسن
بنیاد حسن ساخته زیر و زبر شود
سنجیده ایم از محک خط عیار حسن
دیگر چه دست و پای کند رهزن هوس
چون شد سواد اعظم خطش حصار حسن
دارد سبک عنانی سیر براق برق
از تازیانه ی خط مشکین سوار حسن
نورس مگو که گشت سیه روزگار من
خط می نهد سزای ستم در کنار حسن