گرم و تر در عشق چون اشک کباب افتاده ام
از دل شبنم ز چشم آفتاب افتاده ام
از شبیهم خامه ی تصویر چون رگ می طپد
بس که چون سیماب گرم اضطراب افتاده ام
خاکمال خویش را در اوج رفعت دیده ام
بر زمین از آسمان چون آفتاب افتاده ام
دور مینای فلک باشد به کام مشربم
تا چو ساغر از لب او کامیاب افتاده ام
گل کند ویرانی از آب و گل تعمیر من
هم بنای موج و هم چشم حباب افتاده ام
بهره ور احباب از فیض حضورم گشته اند
همچو مطلب در دعای مستجاب افتاده ام
کرد مجنون توتیای چشم زنجیر منت
بس که در ملک جنون مالک رقاب افتاده ام
از شب مهتاب خط صبح حقیقت می دمد
ماه را دیده ام به فکر آفتاب افتاده ام
تامگر بوسم به تقریب لب ساغر لبش
بی خبر چون نشاه امشب در شراب افتاده ام
همرهی با حسن آن مه در وفا منظور بود
از هلال خط اگر پا در رکاب افتاده ام
دور گردد آشنا چون معنی بیگانه ام
فرد در مجمع چو بیت انتخاب افتاده ام
در مجازم نورس از فیض حقیقت بی نصیب
از محیط آب حیوان در سراب افتاده ام