نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۷

تا بر خم گیسوی تو پیچید نگاهم

شد شانه کش طره ی امید نگاهم

از پرتو رخسار تو چون خط شعاعی

شد جدول سر چشمه ی خورشید نگاهم

نوک مژه ام خامه ی تصویر بهار است

تا محو گل روی تو گردید نگاهم

مژگان ترم ترجمه ی سوره نور است

تا مصحف رخسار تو بوسید نگاهم

یک بار چو پروانه گستاخ شب وصل

برگرد تو ای شمع نگردید نگاهم

هر چند که تعلیقه ی آزادی دل هاست

سر از خط سبز تو نپیچید نگاهم

چون چشم دلم آب از آن روی عرقناک

تا بد همه دم پنجه ی خورشید نگاهم

تا چشم کند کار چراغان تجلی است

از شمع رخش بس که به خود چید نگاهم

نورس چوحجاب نظرم عیب خود افتاد

از وضع کسان عیب نفهمید نگاهم