نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۷

شمع آگاهی کجا افزود از بالین گرم

کی شود هر شعر خامی پخته از تحسین گرم

می نماید خوشتر از مدح گدا هزل یدنم

از دعاهای خنک بهتر بود نفرین گرم

آتش سودا چو داغ افسرده دارد کوهکن

ای خنک خسرو که دارد در بغل شیرین گرم

از خیال آتشین نظاره ی دل شد کباب

سوخت این مرغ ضعیف از سایه شاهین گرم

چو شکر ها غنچه جوش شیره ی جان می زند

نیست جز روح مجسم دلبر شیرین گرم

بوسه را داعی است چون نورس به امید اثر

ز آتشین لعل تو دارد در نظر آیین گرم