نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۷

کشته ی اشک بسمل نازم

از شهیدان عشق ممتازم

بویی از عشق می دهد رنگم

بی سخن فاش می شود رازم

چه قدر ها فروتنی دارم

خاکساری است او ج پروازم

می برد دل به بازی از دستم

باز دل می دهد به صد نازم

مهر و مه چون جرس فغان سازند

نورس از ناله فلک سازم