نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۵

ای موجه ی خرام تو جوش بهار فیض

بر خاک نقش پای تو کوثر نگار فیض

تصویر نوشخند تو اعجاز عیسوی

آب حیات لعل تو پروردگار فیض

آیینه دار سبزه ی خطت بهار خلد

نقشی زخاک پای تو سر چشمه کار فیض

از بس طراوت است نهال تو را بود

گرد ره تو در نظرم چشمه ساز فیض

در لعل آبدار تو امری بود محال

همچون حساب قطره ی باران شمار فیض

صابری است از طراوت شمشاد قیامتت

چون جوی اشک در نظرم جویبار فیض

دل وا شود ز غنچه ی سیراب نوخطان

گل می کند شکفتگی از روزگار فیض

ریحان خط لب رگ ابری است بوسه بار

دایم سحاب تیره کند انتشار فیض

نورس به چار باغ معانی است هر نفس

کلک سخنورت رگ ابر بهار فیض