برقی از جلوه درآیینه ی ادراک انداز
شعله ور خرمن مشتی خس و خاشاک انداز
بوی جان تا ز گریبان دل آید به شام
غنچه سان در بغل از خنده ی گل چاک انداز
طرح چادر چو زنان چند کشی دست برآر
چاک در پرده زنبوری افلاک انداز
هر چه خواهی به تو رو می کند از همت دل
طرح بحر گهر از دیده ی نمناک انداز
حسن را از نظر پاک فزاید چو صفا
چشم خود پاکتر از آینه بر پاک انداز
مجمر آتش طور است دل سوخته اش
هر که دارد به کف از خلع بدن خاک انداز
بهتر از دخل زیاد است تو را خرج بجا
نقد جان در قدم آن بت چالاک انداز
فرق کردن ز هوس عشق تو را منظور است
سر غیر از نظر حلقه ی فتراک انداز
ای که از بخل نصیب تو نشد نشئه ی عیش
آتش باده به خس خانه ی امساک انداز
آه را نیست چو تاثیر بود تیر خطا
چون جرس از اثر ناله به دل چاک انداز
سیر معراج تو را نورس اگر در نظر است
سر به خاک قدم صاحب لولاک انداز