نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۷

تا می کنی خانه زهر باب سرخ و سبز

خاکت کند زسبزه و گل آب سرخ و سبز

بی مدح آل قابل هر هفت دوزخ است

واعظ که کرده منبر و محراب سرخ و سبز

از روی نو خط تو چو نارنج برگ دار

گردیده آفتاب جهان تاب سرخ و سبز

در بحر همچو قدس و قزح از خط لبش

آید به دیده حلقه ی گرداب سرخ و سبز

امشب که مه ز روی تو رنگین خجالت است

چون ابری شفق شده مهتاب سرخ و سبز

چون چله ی کمان شده از لعل نوخطش

مد نظاره تا به رگ خواب سرخ و سبز

نورس ز لعل تازه خطش در سواد چشم

شد مردمک چو غنچه ی سیراب سرخ و سبز