نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۷

منظور سرکشی است به میخانه در بهار

نرگس به سر زند گل پیمانه در بهار

آن شاخ گل شکفته گر آید به دیدنم

لبریز گل چو غنچه کنم خانه در بهار

شد عقده های خاطرم از خط یکی هزار

خرمن رقم زند قلم دانه در بهار

در نوبهار خط تو خندیده داغ دل

دارد شکفتگی گل پیمانه در بهار

تا کوچه باغ زلف تو غمخانه ی دلم

برده است سیل جلوه ی مستانه در بهار

وا می شود مرا دل آشفته از خطش

سنبل به زلف خویش زند شانه در بهار

شب تا سحر پیاله ی شبنم چو چشم تر

در زیر خرقه گل زده رندانه در بهار

کاکل شکفت خاطرم از سنبل خطش

گل کرد شورش دل دیوانه در بهار

تکلیف در بهشت چو زحمت بود حرام

دیوانگی است مشرب فرزانه در بهار

نورس به ذکر دوست چو مجنون....طلب

لیلی نگار ساخته کاشانه در بهار