نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۹

به دست آن را که از مرجان دلها سبحه ها باشد

به هر جایی که باشد خاک او در کربلا باشد

زترک سربلندی سرفرازی می شود روزی

تو را سربگذرد از عرش اگر سر زیر پا باشد

قماش طائرم از حسن باطن پرده بردارد

که چون گوهر مرا در بر قبای تن نما باشد

به اکسیر محبت مشت خاک زر تواند شد

محبت گر تو را باشد محبت کیمیا باشد

به فتح الباب مطلب چون زبان از کام جویی ها

کلیدی گر به دست آید ترا.... باشد

نظر بازی به حسن فهم باشد چشم دل ها را

شود منظور دل هر کس به معنی آشنا باشد

خطای بنده باشد مایه ی تقریب آمرزش

پریشان از خطای خود اگر باشم خطا باشد

بهار خنده ی صبح از غبار تربتم جوشد

ز بس هر عضوم از مهر تو لبریز صفا باشد

پی انجام مطلب چاره ات بی چارگی گردد

دوا در دست اگر منظور دردت را دوا باشد

نظر از مبدا فیاض اگر داری تو در معنی

چو نورس نکته ی بکر تو منظور ادا باشد