نه فلک حلقه ای از سلسله موی کسی است
مهر یک شبنم غلطان ز گل روی کسی است
بی نگهبان گهری در صدف امکان نیست
سر سودایی افلاک به زانوی کسی است
بلد کوچه ی توفیق دل بیدار است
صبحدم یک ره خوابیده ای از کوی کسی است
بی محرک ندهد دست قلم را رفتار
زور سر پنجه ام از قوت بازوی کسی است
هرکه را گوهر سنجیده بود می داند
کفر و دین سنگ حسابی ز ترازوی کسی است
چرخ را آینه چون چشم ترم غماز است
ماه نو سایه ی طاق خم ابروی کسی است
پای اندیشه از این راه به سنگ آمده است
نه فلک سنگ نشانی ز ره کوی کسی است
دست از دامن عمر ابدم کوته نیست
سر امید به پای خم گیسوی کسی است
دود آهم شفقی هر نفسی از رنگ گلی است
نافه هر قطره ی خون در تنم از بوی کسی است
گر زچشم هوس افتاد گل جلوه ی غیر
نیست جرم نگهم روی دلم سوی کسی است
نورس این آتش بی رنگ چه بی زنهار است
به کنم آینه آب از اثر خوی کسی است