نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۱

نوبهار آمد چو مجنون نوبت شور من است

سرکشی در کوچه‌ی زنجیر منظور من است

سخت می‌ترسم شود نزدیک این معنی به هم

مصرع زلفی خیال تازه‌ی دور من است

همچو گلبن نیشتر گل کرده از رگها مرا

خنده‌ی گل راز دار زخم ناسور من است

قدرت گفتارم از تمهید عجزم ظاهر است

چون کمان بازوی خم سر پنجه‌ی زور من است

شبنمی خورشید باشد سوسن داغ مرا

شمع فانوس تجلّی لاله‌ی طور من است

نقش کوثر می‌زند کلک از خیال تازه‌ام

خاطر از بکر معانی جنّت و حور من است

در ادای حق ندارم از حقیقت کوتهی

نورسم از نخل ایمن دار منصور من است