اشک گلگونم کشد هرجا عنان عندلیب
میکشم در چلّهی افغان کمان عندلیب
گر چنین بی حد به باغ از دل فغان عندلیب
نخل بند ناله گردد آشیان عندلیب
ناخنی باشد نگارین بر جگر هر برگ گل
دل به یاد این نغمه دارد از زبان عندلیب
خانهی منقار را تحریر پر پیچیده است
نالهی عشاق باشد ترجمان عندلیب
رنگ گل چون نکهت از دستان به رقص
نشنود گلبانگ ما گوش کران عندلیب
هر نفس دمْ سردِ عاشق را گلوگیری کند
سنبلی باد خزان زد بر دهان عندلیب
ساز از خود رفتنی چون بوی گل کردم به باغ
دل چو پیش آهنگ شد در کاروان عندلیب
در گلستانی که کرد آن شاخ گل آهنگ رقص
بود تار ساز حیرت نبض جان عندلیب
شوخی مضراب شوق از تار قانون سرشک
بست چون گلدسته رنگین داستان عندلیب
با خریداران خود باید نکویان را شوند
گل بساط جلوه چیند در دکان عندلیب
شرح حال بینوایان چهرهی نو خط کند
میدهد پرواز رنگ گل نشان عندلیب
خندهی گل را بساط اشک بلبل دیدهایم
نغمهی شادی کند گل از فغان عندلیب
از نگاهی میکند انشا هزاران نغمه را
چون گل من کس نشد همداستان عندلیب
بس که هردم نغمهی دیگر زمستی سر کند
کرده صد تقصیر گل خاطر نشان عندلیب
همچو نورس ما به بو زان غنچهی لب قانعیم
میتوان ای شاخ گل کرد امتحان عندلیب