نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۸

مصحف حسن تو افکند چو تصویر در آب

موج بیضای وی انداخته تفسیر در آب

پیش اشکم سپر انداخت خدنگ نگهش

بال پرواز فراموش کند تیر در آب

هر حباب از لب او شیشه‌ی گل تند نمود

ریخت مهتاب رُخش گر چه طباشیر در آب

در نظر دانه‌ی زنجیر نماید گرداب

دام اگر افکند آن زلف گره گیر در آب

پیش من طالب معنی نزند بی جا دم

بهر کوهی شده غواص نفس گیر در آب

خنده تا اهل تو بردیده‌ی گریان زده است

می‌مکد طفل نگاهم شکر و شیر در آب

شوخی سنبل میر آب تو مبذول چوگشت

موج شد خشک تر از سایه‌ی زنجیر در آب

بس که حیرت‌زده از حسن بهار خط توست

جوهر آینه شد سبزه کشمیر در آب

از پی دانه‌ی دل چند کند کوتاهی

لطف لعل تو نکرده است چو تقصیر در آب

خط یاقوت لب از طرح زمرّد شاهی

پیش اشکم فکند دفتر تقدیر در آب

تا تو را هیچ نظر باز نبیند در خواب

اشک نورس نکند نسخه‌ی تعبیر در آب