نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۱

عَلَم از قَلَم ساخت دوران مرا

در اقلیم خط کرد سلطان مرا

قلم در کَفَم خطّه‌ی خط گرفت

مسخّر عراق و خراسان مرا

مسلّم به حُسن خط از شعر تر

گلِ تاج فردوس دیوان مرا

خِرد واله‌ی حُسن انشای من

قبول است طُغرای عنوان مرا

زند حرف خطّم لب لعل یار

سیاهی است در آب حیوان مرا

فسادی است پیش من اصلاح خط

صلاح است ای خوش‌نویسان مرا

به دفع شیاطین چو تیر شهاب

عجب ترکشی شد قلمدان مرا

چو صدرم به دیوان دانشوری

صدارت نمودند شاهان مرا

نظرباز من شوخ چشمان هند

خریدار خُنکار و خاقان مرا

چرا در کشاکش نباشد دلم

کشیدند از شیره‌ی جان مرا

چو نورس شرف‌نامه‌ی عالمم

عَلَم کرد توفیق یزدان مرا