حضور یک جهتان است عمر باقی ما
گل همیشه بهار است بینفاقی ما
به اتفاق توان کامیاب عالم شد
خدا نصیب کند عیش اتفاقی ما
ز خرّمی دل هر رود را کنم خالی
اگر غم تو دهد تن به هم وثاقی ما
در این بهار می بی خمار مطلوب است
بس است یاد لب او شراب و ساقی ما
به شهد نکتهی نورس که در حقیقت نیست
مکیدن لب جانان به خوش مذاقی ما