شکوفه زد علم جلوه در گلستانها
شد از بهار جلو خوان گل گلستانها
شکوفه از افق شاخ سر چو کوکب زد
گرفت کوکبهٔ آسمان گلستانها
برای طفل نگه غنچهٔ شکوفه ز شاخ
چو ماه بدر پر از شیر کرده پستانها
شکوفه را ید بیضاست در گشایش دل
گشود چون گره شاخ عقدهٔ جانها
ز بس که موج گهر از شکوفه زد لب جو
محیط خندهٔ دنداننماست بستانها
ستاره ریز چو شاخ از شکوفه گشت نمود
چو کهکشان به نظر جدول خیابانها
شکوفه میکند از گنجهای بادآورد
لبالب از زر سرخ و سفید دامانها
به باغ تازهنهالان چو جمع موزونان
گرفتهاند به دست از شکوفه دیوانها
ز بس که ریخته اوراق و خامه بر سر هم
شد از شکوفه دگر شاخ چون دبستانها
دهان باغ دگر از شکوفه و شبنم
برای خوردن غم نقد کرده دندانها
شد از شکوفه دگر چون سفینهٔ نورس
محیط موج گهر صفحهٔ گلستانها