نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵

پیموده باده نرگس مست سیاه را

داده‌ست آب عربده تیغ نگاه را

یکسو فکن نقاب رخ همچو ماه را

خورشید را ز مردمکم کن نگاه را

بهر حجاب خیره نگاهان به حکم ناز

داده است جانشینی برقع کلاه را

امشب جدا ز سنبل زلفش کشیده‌ام

در گوش ناله حلقه‌ی گیسوی آه را

تقصیر در گناه اگر ما نکرده‌ایم

دانسته‌ایم لطف تو امید گاه را

مفتون چشم و خال و خط و زلف و کاکلم

آماده‌ام هزار بلای سیاه را

نورس به برق شعله شب از آه آتشین

کردم سپند مجمر دل مهر و ماه را