نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۸

بود مدّ حیات عاشقان موج تپیدن‌ها

به کشتن رفت سیماب از قبول آرمیدن‌ها

ز گل گر مهد آسایش دهم ترتیب چون شبنم

برد از جا دلم را لذّتِ در خون تپیدن‌ها

به رنگ غنچه بی‌جا مدتی خون جگر خوردم

گل دامن ز خارستان دنیا داشت چیدن‌ها

خدنگ ناز آن بدخو مرا در دل ترازو شد

از این سو دست غیر آمادهٔ حسرت کشیدن‌ها

ز تمکین آب گوهر چهره‌پرداز صفا گردد

مکدّر خاطر سیل است از بی‌جا دویدن‌ها

من آن مشتاق دیدارم که از خون‌گرمی همّت

تجلّی کرد استقبال من در طور دیدن‌ها

نباشد دور اگر راه طلب طی کرده‌ام نورس

در آتش داشتم از جذبهٔ نعل رسیدن‌ها