روز ازل نوشت قضا چون برات عشق
یکسر حواله گشت به من مشکلات عشق
سوزندهآتش است و ستیزنده تندباد
بر خاک و آب نقش نبندد صفات عشق
بیخشت و گل سرای بود لا مکان زمین
دیر و حرم کجا و کجا سومنات عشق
گر عاشقی به سختترین درد جانگزا
باید دوام دل بودت از ثبات عشق
شستن به آب دیده ورقهای عقل و دین
در دفتر جنون بود از واجبات عشق
در عرش و فرش هر چه پذیرد دل از خیال
غیر از خیال دوست بود زایدات عشق
بدنام عشق شو که بمانی به نام نیک
فانی بود جهان همه جز باقیات عشق
در کارخانه ازل از مخزن وجود
سر صفات گشت هویدا به ذات عشق
از واردات عقل به جان نیستم ملول
کز غیب میرسد به دلم واردات عشق
از کارهای بسته تدبیر عقل و علم
قفل دلم گشود کلید نجات عشق
یک شب بیا به کوی خراباتیان مست
تا صبح گونه گونه ببین معجزات عشق
بسیار طرح مسلئه کردم ز هر فنون
حلم نشد هزار یک از مشکلات عشق
ما نیستیم تشنه جام زلال خضر
سیراب ساغریم ز آب حیات عشق