مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸

تو غافل از آنی که تو را آنی هست

بشناس نشان خود تو را شأنی هست

بر گرد تو چرخ حلقه زد مارصفت

پیداست که با تو گنج پنهانی هست