هر زمان از خون دل جام شرابی میزنم
در غم شکرلبی بر آتش آبی میزنم
نیستم پروانه تا خود را به هر آتش زنم
ذرهام لاف وفای آفتابی میزنم
غنچهای میبوسم و یادی ز لعلت میکنم
ساغری مینوشم و فال صوابی میزنم
گوشهای میخواهم و یک شیشه می با مهوشی
بر صف همصحبتان باز انتخابی میزنم
از صبوحی مطلبم خر گریه مستانه نیست
بخت خوابآلود را بر رخ گلابی میزنم
میکنم آواره یک ترکش خدنگ ناله را
ناشکاری با دعای مستجابی میزنم
از تماشای کواکب حیرتم را مطلبیست
با خیال شوخچشمان راه خوابی میزنم
میکنم دل را تسلی با خیال عارضت
آتش پروانهای بر اضطرابی میزنم
این کمالم بس که چون مجذوب در دیر مغان
دم ز خدمتکاری عالیجنابی میزنم