مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۱۶۰

ساغری گر ز لب لعل تو دریوزه کنم

خاک در کاسه این گنبد فیروزه کنم

نکند تشنه کند جام جم و آب حیات

مگر آن آب که با یاد تو در کوزه کنم

یا رب اندیشه فردا نرود از یادم

تا قناعت به همان قسمت هر روزه کنم

روز شنبه به کف آور می و تا جمعه بنوش

تا خبردارت از این مهلت شش روزه کنم

بهر یک بوسه آن مغ‌بچه ماه‌جبین

بر در دیر مغان خدمت سی روزه کنم

تا به گنج گهرم شاه و گدا رشک برند

دیده را بر در دل کاسه دریوزه کنم

باج درویشیم ار بلخ و بخارا ندهند

در ختن طاغیه را بر سپر موزه کنم

چون به توفیق خدا خون نکنم در دل خصم

من که افطار به خون جگر از روزه کنم

اشک مجذوب اگر صبر کند من همه را

لعل و یاقوت و عقیق و در و فیروزه کنم