مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۱۱۷

اگر تو طالب عیشی همیشه عاشق باش

نجات هر دو جهانت هواست صادق باش

علم به چرخ مقوِّس به راستی بفراز

خدنگ خاره شکاف دل منافق باش

به هر چه خیر تو باشد صلاح خود آن کن

اگر صلاح تو در فسق توست فاسق باش

ز کار دست کشیدن کمال بی‌دردی‌ست

علاقه را مده از دست بی‌علایق باش

در آن جناب که شاهان ز عجز ناچارند

تمام عجز شود بر تمام فایق باش

فضای گلشن دل جای نامناسب نیست

دلت به جمله عذرا کشیده وامق باش

در آن مقام که بزم نفاق آرایند

گریز اگر ندهد رو تو هم موافق باش

حضور قلب و دل صاف و اعتقاد درست

به قبله عرض کن و قبله خلایق باش

به رغم من که ز می توبه کرده‌ام مجذوب

تو شوخ و رند و نظرباز و مست و عاشق باش