مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۸۷

بردی دل ما بتا نگه دار

حقت بود از بلا نگه دار

دل دادی و دل ربودی از من

در خاطرت این ادا نگه دار

کاری به جز از وفا نداریم

دستی تو هم از جفا نگه دار

در خامه قدرتت خطا نیست

یا رب دلم از خطا نگه دار

خوش گفته به خسته‌ای طبیبی

خود را برو از هوا نگه دار

تا بهره خوری ز آشنایی

حق نمک وفا نگه دار

افتاده به سر هوای وصلت

در دامن صبر پا نگه دار

بلبل مشو از بهار نومید

این است رسید جا نگه دار

نیکی سبب دعای خیر است

در پیش خود این دعا نگه دار

ای باد بگو به کبک خرم

شه‌باز رسید جا نگه دار

مجذوب از آن خزینه لعل

بخشی ز برای ما نگه دار