مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۶۶

ظاهر از بنده حرفی با تو پنهان گفته‌اند

گوش کن من هم بگویم آن چه یاران گفته‌اند

گفته می‌پاشند در پیشت فلانی عاشق است

بیش از آنت دوست می‌دارم که ایشان گفته‌اند

واله و شوریده و بی‌باک و مست و عاشقم

تا چه ها از ذره‌ای با خورشید تابان گفته‌اند

آن چه با زلف بلندت گفته‌اند از حال من

خاطرم جمع است می‌دانم پریشان گفته‌اند

گر همی گفتند در مستی مدارش حرف توست

از لبت دیگر چرا پرسم چه عنوان گفته‌اند

گوهری گر سفته‌اند از گریه‌ام در پیش دوست

اشتیاق بی‌دلی را پیش جانان گفته گفته‌اند

بی‌دلی گفتند لاف جان‌فشانی می‌زند

از زبان مور حرفی به سلیمان گفته‌اند

گفته‌اند از آستانت سر نمی‌سازد جدا

از وفای خاکساری پیش سلطان گفته‌اند

گر همی گفتند عاشق هست هستم ....(؟)

ور همی‌گفتند صادق نیست بهتان گفته‌اند

دوست با اهل غرض مجذوب صاحب‌لطف نیست

محض خیر ماست حاصل آن چه یاران گفته‌اند