مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات و قصاید » شمارهٔ ۵۵

ساقیا روی بهار تو مبارک باشد

باده پیش آر که کار تو مبارک باشد

لب پیمانه به لب گیرد و صراحی به کنار

تا به ما بوس و کنار تو مبارک باشد

چشم می‌خانه نشینان به رخت روشن باد

روز نوروز دیار تو مبارک باشد

سر و جان و دل و دین آن چه مرا مقدور است

جان من بهر نثار تو مبارک باشد

در دلت هست که یک دل ز کمندت بجهد

شاه من عزم شکار تو مبارک باشد

گر کنی لطف که در می‌کده تحویل کنم

همه ایام دیار تو مبارک باشد

در بهاران اگرت سر خزان در نظر است

در همه فصل بهار تو مبارک باشد

دید و وادید اسیران ز دلت کرد خطور

لطف بی‌حد و شمار تو مبارک باشد

نیت خیر و دل صاف به دست آر چو صبح

تا به عالم همه کار تو مبارک باشد

با تو مجذوب جنون دوش به دوش ارزانی

شاه من فصل بهار تو مبارک باشد