نبار عشق و ستم گر چه طاقتم نبود
که در طریق وفا جز بلا و غم نبود
اگر ز درد بنالم نه صادقم در عشق
که هر چه دوست کند موجب الم نبود
چو غم ز طعنه غمز رقیب نیست مرا
امید تربیت و احترام به هم نبود
حریم کعبه مقصود بیحرامی نیست
تو را که خوف بود راه در حرم نبود
ز لطف دوست مشو ناامید و خوشدل باش
که رسم و خوی کریمان بجز کرم نبود
ورا که خازن گنج عبادت است چه باک
گرش خزینه قارون و گنج جم نبود
(جنید) در دل شب خامه زبان بنویس
که دستگیر ادیبان بجز قلم نبود