غم هجران تو ای دوست چنان کرد مرا
که سراسیمه و شیدای جهان کرد مرا
مهر رخسار تو از بس که تنم را بگداخت
چون هلال از نظر خلق نهان کرد مرا
لعل سیرآب توام در جگر من نگذاشت
بس که خونآب دل از دیده روان کرد مرا
حال دل خواستم از خلق نهان کرد ولی
اشک خونین صفت حال بیان کرد مرا
همه کس نقش غم از لوح دلم برمیخواند
داغ عشق تو بدین گونه نشان کرد مرا
نیست بیلعل گهربار تو یک دم چشمم
مثل اشک به هر گوشه نهان کرد مرا
حسن او نادره دور زمان است (جنید)
لاجرم نادره دور زمان کرد مرا