هرگز آن روز مبادا که نه عاشق باشم
یا نه در عشق طلبکار حقایق باشم
گر جدایی کنم از عشق خدا این مکناد
که خجالتزده حضرت خالق باشم
من اگر عشق نبازم به چه کار آیم باز
من اگر مهر نورزم به چه لایق باشم
من که تا زندهام از عشق نبودم خالی
که به آخر نبرم عهد و منافق باشم
عاشقم عاشقم ای خلق به آواز بلند
آن گه از عشق کنم توبه که فاسق باشم
روز محشر که درآیم به زمین عرصات
همچنین واله و شوریده و عاشق باشم
اندر آن عرصه که عشاق جهان میبشوند
غالب آن است که من بر همه سابق باشم
مدهم توبه از این کار خدایا هرگز
تا در آن روز نه مردود خلایق باشم
خرم آن لحظه که در عشق جمالت چو (جنید)
ترک خود گیرم و فارغ ز خلایق باشم