ملک کونین به آوازه ما مینرسد
کام عالم به بر آوردن ما مینرسد
تا گدایی نکنی بر در خمخانه عشق
اندر این بزم تو را دست به جامی نرسد
تا سر کوی تو بر رحمت اغیار بود
به تو پنهان ز بر یار پیامی نرسد
طلب زاویه مجذوب نگردد هیهات
سالک از نام مجرد به مقامی نرسد
گر نه استاد خرد مرشد راه تو بود
دلت از منزل آن ره به مرامی نرسد
لاف آزادی و مردی ز تو چون آید راست
که ز خواری تو گدایی به نظامی نرسد
تا دلت ز آتش اندیشه نسوزد چون عود
هرگز از عطر تو بویی به مشامی نرسد
چون (جنید) ار سخنت شامل حکمت باشد
مدعی را به حدیث تو کلامی نرسد