تا بوی روح پرور او در مشام ماست
انفاس نافه ختنی در کلام ماست
هر مستیی که در دو جهان میشود پدید
چون نیک بنگری ز هوای مدام ماست
ما را چه احتیاج به خمخانه یا به جام
که افلاک بادهخانه و خورشید جام ماست
تا گشتهایم حلقه به گوش وفای عشق
همواره گوش هوش و خرد بر پیام ماست
زآن گه که کوس عشق زدیم از فراز عشق
آمد ندا که عالم و آدم به کام ماست
کیوان که شاه مسند ایوان عزت است
محتاج آستانه عالیمقام ماست
دائم خطیب میزنه (؟) پایه فلک
با ساکنان قدس در اثبات نام ماست
مقبل کسی بود که بیابد قبول ما
که اقبال یار اوست که از جان غلام ماست
ما را به آب و نان لئیمان چه حاجت است
کاین هفت خوان چرخ سراسر طعام ماست
بیگوهران چگونه زبان آوری کنند
با تیغ آبدار که اندر نیام ماست
تا گشتهایم خاک ره عشق چون (امیر)
شاه جهان گدای در احتشام ماست