ای دل غافل زمان کارسازی کردن است
پیر گشتی همچنانت میل بازی کردن است
مبدأ عشق حقیقی گر همی پرسی که چیست
ای برادر توبه از بهر مجازی کردن است
گر همی خواهی که باشد از نمازت حاصلی
چاره کار تو اول دلنمازی کردن است
اشک گرم و روی زرد و سوز دل باید به کار
همچو شمعت گر هوای سرفرازی کردن است
آن که دارد در جهان اسباب جاه و دولتی
گو غنیمت دان که وقت دلنوازی کردن است
گر چه زورت هست با هر ترک و تازی درمپیچ
زآن که این میدان نه جای ترک و تازی کردن است
کودک راه (جنید) اندر صف مردان میا
پشه بین کاو را هوای سرفرازی کردن است