ای دل اندوه یار خورده نهای
جگر مرد کار خورده نهای
زخم هجران دوست دیده نهای
تیغ در کارزار خورده نهای
شربت وصل خوردهای لیکن
ضربت هجر یار خورده نهای
در بیابان رنج مهجوران
آب ناخوش گوار خورده نهای
در دبستان عشق معشوقان
چوب آموزگار خورده نهای
بودهای یار غار عشق ولیک
زخم دندان مار خورده نهای
نشمرندت قوامیا عاشق
که غم بی شمار خورده نهای
گرد این کار زینهار مگرد
با خود ار زینهار خورده نهای
نازنینی که از کمان فراق
تیر سندان گذار خورد نهای
سهیکی با خمار چشته نهای
سیلی روزگار خورده نهای