سپیده چو زد دامن چرخ چاک
پر از سیم و زر گشت دامان خاک
بت من ز بحر تقارب کشید
به گوش خرد گوهری تابناک
فعولن فعولن فعلون فعول
بخوان ای پریچهره روحی فداک
سیامک مجرد اشو هست پاک
چمی معنوی دان و زمیاد خاک
نمشته عقیده نمیرای شرح
قرار است هرنیز و عیب است آک
فَراتین کلام شهادت بود
فرهوهر روح خوش تابناک
وکالت بود «برگماری » ولیک
تو کنگاش دان مشورت بیم باک
همآواز و همداستان متفق
فدا برخی انبازی است اشتراک
بود شرط پیغون و ورفان شفیع
می و عنبر و مشک ناویژه ناک
سرک حصبه بوشاسب دان احتلام
صدائی که از خفته آید خراک
کجسته است ملعون و برموته، چیز
جهانه ز شاخ درختان شتاک
توسک است در پارسی باقلا
قدید است و انسان و خشکیده کاک
کمسته به تازی بود لااقل
همان خواربار است اندک خوراک
سماروغ را قارچ گویند لیک
ابوزینه چَز، تخم مرغ است هاک
چو داماد انوشه عروسش بیوک
شبین شاهبالا کرایه سلاک
بود مهرخوان منصب و ماژ عیش
اَدُک فرج زن دان جزیره اداک
خرابات ماخور بود یا لَهَر
چو بوزه فقاع است و طوفان کُلاک
بود سنسن الکن سخنور فصیح
تگل تیْس دان قوچ جنگی است راک
به تاریخ مرداس شد ماردوش
ولی نام ضحاک شد اژدهاک