مست تو جلوه گر دهد جام جهان نمای را
آینه جنون کند عقل برهنه پای را
گوش ترانه سنج را مجمر بزم دل کند
ذکر تو نغمه گر شود مطرب خوشنوای را
پردگیان کعبه را ساقی دیر میکند
جام فریب اگر دهی لعل سخنسرای را
بخت سیاه بیدلان جامه کعبه میشود
رهزن دین اگر کنی نرگس سرمهسای را
مرد ره توکلی، از پی آرزو مرو!
حرص به دام استخوان صید کند همای را
هر نفسی که میکشم لَختدلی در آتش است
شعله به داغ میدهد وقت وداع، جای را
اشک نیاز میکند صید کبوتر حرم
دانه دام ره مکن آبلههای پای را
همچو اسیر هرکه شد پیرو شوق خویشتن
پنبه گوش میکند زمزمه درای را