قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۹۹

این شناسی که: از آن شهر و دیار آمده ای

لیک هرگز نشناسی بچه کار آمده ای؟

تو از آن منصب بیچون بمقام چه و چون

شاهبازی مگر از بهر شکار آمده ای؟

جوهر جان ترا نقد عیاری کم بود

بدرم خانه جان بهر عیار آمده ای

هله! ای غنچه پیکان صفت خضر لباس

جانب گل شو و گل، کز ره خار آمده ای

همچو مردان بدمی هر دو جهان را در باز

چون درین دیر فنا بهر قمار آمده ای

سر و کار دو جهان در گرو کار تو شد

الله الله! که چه خوش بر سر کار آمده ای!

آخر، ای جان گرامی، بچه نامت خوانم؟

صدر اعیانی و در صفه ما آمده ای

تو بمعنی دو جهانی و جهانی دیگر

در ره صورت اگر زار و نزار آمده ای

آن تمنای جهان عاشق توقیع تو شد

قاسمی، نیک بتمکین و وقار آمده ای