ایرانشان » کوش‌نامه » بخش ۲۹۱ - دلتنگی کوش از نامه های فریدون

ببردند و بر کوش کردند یاد

دژم گشت از ایشان و پاسخ نداد

وزآن پس چنان گفت کاری رواست

کند هرچه خواهد که او پادشاست

۳

مرا نامه کرده ست هم زین نشان

که زی ما فرست آن همه سرکشان

کنون کرد باید شما را درنگ

یکی تا سگالیم زین نام و ننگ

بزرگان از او بازگشتند شاد

همی هر کسی دل به رفتن نهاد

۶

دل کوش از آن نامه ها تنگ شد

سوی چاره و بند و نیرنگ شد

همی هیچ گونه نیامدش رای

که آن سرکشان را دهد باز جای

کز ایشان بزرگی و آن کام یافت

وزایشان در آن کشور آرام یافت

یلان جهانگیر کشورگشای

دلیران جنگی رزم آزمای