اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷

گر نیست کلید بخت در پنجه ما

وان گل نشود بپرسشی رنجه ما

خوش باش که آخر از پس پرده غیب

صبحی بدمد که بشکفد غنچه ما