جویای تبریزی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶۷

شوری اگرت هست ز مردی در سر

از حقِ نمک تا بتوانی مگذر

گر چشم تو بر دلبر یاری افتد

شمشیر برهنه باش در قطع نظر