سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۲

ای دل سفر به لجه ی عمان مبارک است

دریا به ما چو چشمه ی حیوان مبارک است

کارت اگر چو ابر به دریا فتاده است

غمگین مباش، روی کریمان مبارک است

چون گردباد، چند به خشکی سفر کنم

رفتن چو موج بر سر طوفان مبارک است

آن را که از محیط طلبکار گوهر است

هر موج همچو کوه بدخشان مبارک است

بر دوش باد، سیر جهان کرده می رویم

کشتی به ما چو تخت سلیمان مبارک است

هر چند از تو ابر کرم تند بگذرد

چون گل ترا گشودن دامان مبارک است

عاشق کفن چو یافت، اجل احتیاج نیست

هر وقت هست، جامه به عریان مبارک است

دلگیر نیست عشق ز آه دلم سلیم

گرد سپاه خویش به سلطان مبارک است