گنجور

 
۱
۹۶
۹۷
۹۸
۹۹
۱۰۰
۱۰۱
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۴۸

 

ما را ز هوای خویش دف زن کردی

صد دریا را ز خویش کف زن کردی

آن وسوسه‌ای را که ز لاحول دمید

در کشتی ما دلبر وصف‌زن کردی

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۴۹

 

مانندهٔ گل ز اصل خندان زادی

وز طالع و بخت خویش شادی شادی

سرسبز چو شاخ گل و آزاده چو سرو

سروی عجبی که از زمین آزادی

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۵۰

 

ماه آمد پیش او که تو جان منی

گفتش که تو کمترین غلامان منی

هر چند بدان جمع تکبر می‌کرد

می‌داشت طمع که گویمش آن منی

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۵۱

 

مائیم در این زمان زمین پیمائی

بگذاشته هر شهر به شهر آرائی

چون کشتی یاوه گشته در دریائی

هر روز به منزلی و هرشب جائی

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۵۲

 

مائیم و هوای روی شاهنشاهی

در آب حیات عشق او چون ماهی

بیگاه شده است روز ما را صبح است

فریاد از این ولولهٔ بیگاهی

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۵۳

 

مردی که فلک رخنه کند از دردی

مردی که خداش کاشکی ناوردی

غبن است و هزار غبن کاین خلق لقب

آن را مردی نهند و این را مردی

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۵۴

 

مرغان ز قفس قفس ز مرغان خالی

تو مرغ کجائی که چنین خوشحالی

از نالهٔ تو بوی بقا می‌آید

می‌نال بر این پرده که خوش می‌نالی

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۵۵

 

مست است خبر از تو و یا خود خبری

خیره است نظر در تو و با تو نظری

درهم شده خانهٔ دل از حور و پری

وز دیده تو از گو شککی می‌نگری

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۵۶

 

من با تو چنین سوخته خرمن تا کی

وز ما تو چنین کشیده دامن تا کی

این کار به کام دشمنانم تا چند

من در غم تو، تو فارغ از من تا کی

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۵۷

 

من بادم و تو برگ نلرزی چکنی

کاری که منت دهم نورزی چکنی

چون سنگ زدم سبوی تو بشکستم

صد گوهر و صد بحر نیرزی چکنی

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۵۸

 

من بی‌دلم ای نگار و تو دلداری

شاید که بهر سخن ز من نازاری

یا آن دل من که برده‌ای بازدهی

یا هر چه کنم ز بیدلی برداری

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۵۹

 

من پیر فنا بدم جوانم کردی

من مرده بدم ز زندگانم کردی

می‌ترسیدم که گم شوم در ره تو

اکنون نشوم گم که نشانم کردی

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۶۰

 

من جان تو نیستم مگو جان غلطی

من جان جنیدستم و سری سقطی

کی باشم جان هر خری کوردلی

کو باز نداند سقطی از سخطی

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۶۱

 

من جمله خطا کنم صوابم تو بسی

مقصود از این عمر خرابم تو بسی

من می‌دانم که چون بخواهم رفتن

پرسند چه کرده‌ای جوابم تو بسی

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۶۲

 

من خشک لب ار با تو دم تر زدمی

در عشق تو عالمی به هم برزدمی

یک بوسه اگر لبم توانستی داد

بر پای تو دستک ز بر سر زدمی

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۶۳

 

من دوش به خواب در بدیدم قمری

دریا صفتی عجایبی سیم‌بری

امروز بگرد هر دری میگردم

کز یارک دوشینه چه دارد خبری

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۶۴

 

من دوش به کاسهٔ رباب سحری

می‌نالیدم ترانهٔ کاسه‌گری

با کاسهٔ می درآمد آن رشک پری

گفتا که اگر کاسه زنی کوزه خری

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۶۵

 

من ذره بدم ز کوه بیشم کردی

پس مانده بدم از همه پیشم کردی

درمان دل خراب و ریشم کردی

سرمستک و دستک زن خویشم کردی

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۶۶

 

من من نیم و اگر دمی من منمی

این عالم را چو ذره بر هم زنمی

گر آن منمی که دل ز من برکنده است

خود را چو درخت از زمین برکنمی

۲ بیت
مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۶۷

 

مه دوش به بالین تو آمد به سرای

گفتم که ز غیرتش بکوبم سر و پای

مه کیست که او با تو نشیند یک جای

شب گرد جهان دیده و انگشت نمای

۲ بیت
مولانا
 
 
۱
۹۶
۹۷
۹۸
۹۹
۱۰۰
۱۰۱
 
تعداد کل نتایج: ۲۰۰۲